السيد مرتضى العسكري ( مترجم : اديبى لاريجانى )
28
صلاة أبي بكر ( آخرين نماز پيامبر ) ( فارسى )
عمر ، پس از شنيدن اين آيه ، گفت : به خدا سوگند ، هنگامى كه شنيدم ابو بكر ، اين آيه را تلاوت مىكند ، وحشتزده شدم و پاهايم ، توان ايستادن نداشتند ، به طورى كه به زمين افتادم و دانستم كه پيامبر ( ص ) از دنيا رفته است . « 1 » پرسشى در بارهء سخن عمر چه عاملى باعث شد تا عمر ، وفات پيامبر ( ص ) را انكار كند ؟ آيا در حقيقت ، نمىدانست كه پيامبر خدا از دنيا رفته است و يا از شدّت علاقه به پيامبر ( ص ) نمىتوانست وفات حضرت را باور كند ؟ ! و يا به گفتهء برخى از موّرخان ، در آن روز ، عمر ، ديوانه شده بود ؟ ! توجيه غلط برخى از مورّخان ، در صدد توجيه كار عمر ، بر آمدهاند و اين طور آوردهاند : وقتى عمر متوجّه شد كه پيامبر ( ص ) از دنيا رفته ، ترسيد كه بر سرِ امامت ، شورشى بر پا شود و انصار يا ديگران ، حكومت را در دست بگيرند . لذا به شك و ترديد انداختن مردم ، براى حفظ اسلام و دين بوده است . « 2 » حال اگر بخواهيم به اين سخن - كه از ابن ابى الحديد است - ، اعتنا كنيم ، باز جاى دو سؤال ، باقى مىمانَد . اوّلين سؤال ، اين است : آن ديگرانى كه عمر از آنها مىترسيده ، چه كسانى بودند ؟
--> ( 1 ) . الطبقات الكبرى ، ج 2 ، ص 267 ؛ السيرة النبوية ، ابن هشام ، ج 4 ، ص 306 ؛ تاريخ الطبرى ، ج 3 ، ص 67 ؛ الكامل ، ج 2 ، ص 187 . ( 2 ) . شرح نهج البلاغة ، ابن ابى الحديد ، ج 2 ، ص 42 - 143 ؛ عبد الله بن سبأ ، ج 1 ، ص 102 ؛ نقش ائمه در احياى دين ، ج 1 ، ص 204 .